علينقي وزيري موسيقيدان فرهنگ ساز

علينقي وزيري به سال 1265 خورشيدي در تهران به دنيا آمد. پدرش موسي خان ميرپنج و مادرش بي بي خانم دختر محمدباقرخان رئيس ايل انزان بود. زني بود نوجو که خود عضو دربار بود و برادرش دکتر حسينعلي خان طبيب وليعهد و مقيم تبريز. هنگامي که وضع ناخوش دربار حال دکتر را به هم زد آنجا را ترک گفت، به تهران آمد و طبابت کرد و در خلوت خانواده تار خوش نواخت. دايي مادر کلنل پيرمرد دانشمندي بود که مجلس درس داشت و فلسفه و علوم متعارف آن زمان را درس مي داد. رياضي و علم موسيقي را از روي دره التاج قطب الدين شيرازي تدريس مي کرد. مادر کلنل اولين مدرسه دخترانه را گشود. کلنل چهارده ساله بود که پدرش به فرماندهي قشون استرآباد و تنکابن منصوب شد و او را که فرمانده قشون قزاق آزمايش کرده و پذيرفته بود با درجه تابيني با خود به استرآباد برد.در اين سفر شيپور و مقدمات نت خواني را از شيپورچي قزاق ياد گرفت و در مراجعت نزد دايي دکترش حسينعلي خان مقدمات نواختن تار را آموخت. در ميان افسران دسته موزيک از سليمان خان ارمني موزيک نظام درس گرفت و با مطيع الدوله حجازي دوستش
- که ويولن را شروع کرده بود - شاگرد کشيشي شدند که معلم مدرسه سن لويي بود و به آنان موسيقي علمي مغرب زمين و ارگ مي آموخت. وي در تمرين تار آنقدر افراط مي کرد که به قول مادرش شام و ناهار نداشت. خود را در صندوقخانه منزل حبس مي کرد و در تاريکي ساز مي زد تا انگشتانش به جاي پرده ها عادت کنند. در بيست سالگي که هنوز ستوان هم نشده بود تار او قدرتي يافت که رفقا و نزديکانش او را به سبب شخصيت سازش، کلنل خطاب مي کردند و اين نام بر او ماند، گرچه آخرين درجه ارتشي او سرتيپي و شغلش فرماندهي قشون سيستان و قائنات بود. بنابراين کلنل از ابتداي جواني تا پايان جنگ بين الملل اول شغل نظامي داشت و عشق به موسيقي. آيا ادامه اين ترکيب ميسر بود؟
سخني کوتاه، هم درباره اوضاع سياسي آن زمان و هم درباره هنر موسيقي آن دوره لازم به نظر مي رسد.
آزادي مطبوعات و ترجمه کتاب هاي اروپاييان و انتشار روزنامه ها و تشکيل اجتماعات و انجمن ها و سخنراني ها از بدو انقلاب مشروطيت و بعد در طول سال هاي اول مشروطه به قول خالقي «روح پژمرده مردمي را که سال ها زبانشان بسته و پايشان در زنجير استبداد مقيد بود» بيدار کرد. آرزوهاي ملي شکل گرفتند. چون به ترکيب طبقات جامعه در مشروطه دست نخورده بود و حکامي چند نام عوض کرده بودند، محمد عليشاه با مشروطه خواهان درافتاد و مجلس را به توپ بست و دوره استبداد صغير آغاز شد. کلنل در خانواده مشروطه خواه پرورش يافته و در اين هنگام به سن 21 سالگي نمي توانست افسر باشد و آرام بنشيند. از اين تاريخ فعاليت مخفيانه او در انجمن سري مشروطه طلبان شروع شد. به ويژه که در عزيمت در رکاب پدر با فوج قزاق به کرج برايش اتفاقي افتاد که او را وادار به مبارزه جدي تر کرد. سروان روسي به او بي احترامي کرد و وقتي جواب شديدتر شنيد دستور داد او را خلع درجه کنند و شلاق بزنند. او خود درجه هايش را و پاگونش را کند و فراري شد و به تهران آمد و رسماً عضو مجاهدين مشروطيت شد و کار او جمع آوري اسلحه بود. (1287-1286) کلنل چون بعد از آن امکان ادامه فعاليت نظامي نمي ديد، لباس نظام را براي آخرين بار از تن درآورد و به تهران رفت. گرچه بعد درجه سرتيپي به او دادند و حکم فرماندهي قشون قائنات و سيستان او را تازه کردند ولي او نپذيرفت و تصميم به حرکت به سمت اروپا گرفت تا تحصيل موسيقي کند. امير شوکت الملک در نامه يي به او نوشت که تو که اجدادت همه نظامي بوده اند، چگونه نظام را رها مي کني و به موسيقي مي پردازي؟ در پاسخ کلنل به او نوشت؛ «شمشير دل ها را مي درد و موسيقي به جان و تن روح مي دمد.» و با دوستش صمصام الملک بيات در ماه مارس 1919 عازم پاريس شدند.
مقام موسيقيدان تا درجه مطرب تنزل کرده بود
در آن زمان تحت تاثير تحريم هاي مذهبي و عدم آزادي فعاليت هاي هنري، ملت ايران از ديرباز ميراث باربدها و نکيساها را در چارچوب و قالب تعزيه نگاه داشته بود.موسيقي مغموم و منحصر به سه فرم شده بود؛ پيش درآمد، تصنيف و رنگ. کساني مي توانستند موزيسين باشند که به منظور درآوردن ناني خود را چنان پست کنند که به عنوان مطرب از زمره پست ترين طبقات جامعه شناخته شوند و سازها را زير عبا گيرند و به مجلس درآيند و کناري بنشينند و صاحب مجلسان را با موسيقي مبتذلي - که سينه به سينه آموخته بودند و در هر محفل آن را تکرار مي کردند - خوشوقت سازند و پولي گدايانه دريافت کنند و از در پشت منزل آمد و شدشان باشد.استاداني هم اگر بودند مانند «ميرزا عبدالله و درويش خان» در اعتلاي ارج هنرگامي ننهادند. شخصيت عرفاني آنان در مجلس درويشان يا در کلاس درس شان و شيوه نسبتاً کلاسيک ساز زدن شان، آنان را ميرزا عبدالله و درويش خان کرده بود. در اين دوران ساز کلنل نه تنها سبک موسيقي و اجراي تازه يي را ارائه مي کرد، بلکه احترام او به موسيقي و هنر و غرور او و ساز نزدن در مجالس بزم، شيوه رفتاري تازه يي در ارتباط با هنر موسيقي به وجود آورده بود. تمرين و باز هم تمرين و ساختن سازهاي جديد با امکانات صدايي وسيع تر، از آن جمله چهار نوع تار و معجزه نوازندگي او در تار و ساختن آهنگ هاي تازه و نت نويسي جديد و ترکيبات تازه در قالب گام 24 ربع پرده يي موسيقي ايران، آواي تازه يي بود از هنر تازه يي.
کلنل در تيرماه 1302 به ايران برگشت. فارغ التحصيل کنسرواتوار پاريس شده بود و در برلين هم در مدرسه عالي موسيقي دوره هدايت ارکستر ديده و در همان جا هم کتاب «دستور تار» خود را به چاپ رسانده بود.
تاسيس مدرسه عالي موسيقي
کلنل چندي پس از مراجعت به وطن مدرسه عالي موسيقي را تاسيس کرد. دو سال بعد کلوپ موزيکال داير شد. يک سال بعد از آن کلاس دختران و کلوپ خانم ها و سينماي زنان افتتاح شد. شايد همين کارها بود يا قضا که وقتي مدرسه ها در لاله زار در ساختمان جديد با سالن کنسرت مستقر شدند، در شبي که براي خانم ها سينما مي دادند، آتشي به پا شد و هستي او و برادرش حسنعلي وزيري نقاش چيره دست و معاون کمال الملک - که تمام تابلوهايش زينت سالن ها و راهروها و اتاق هاي مدرسه شده بودند ـ با خاک يکسان شد. کلنل دوباره از نو شروع کرد. در سال 1307 رياست هنرستان عالي موسيقي دولتي به او تفويض شد و در سال 1312 با نوشتن رساله يي زير عنوان «آرموني موسيقي ربع پرده» صلاحيت تدريس اش در دانشگاه تهران به تصويب رسيد و با مقام استادي به تدريس در دانشسراي عالي مشغول شد. کنسرت ها از همان ابتدا مردم را به سوي موزيسين ها و مدرسه آورد. او به هيچ وجه اجازه نداد ارکستر مدرسه به مجالس اغنيا و حکام برود و هرگز خود در مجلسي ساز نزد. دوستداران ساز او و اين موسيقي جديد از جمله سردار سپه به کلوپ موزيکال مي آمدند و از کنسرت ها استقبال مي کردند. دوست نزديک او ارباب کيخسرو شاهرخ از بزرگان مملکت دعوتي کرده بود که کلنل هم بود. محرمانه ساز او را که از مدرسه آورده بودند بعد از شام جلوي کلنل گذاشتند. او از ساز زدن اجتناب کرد به اين عذر که اگر اينجا بزند در منزل تمام دوستان بايد ساز بزند. از مجلس بيرون رفت. در آن موقع ارباب کيسخرو علم مخالفت را با او به دوش گرفت و انتقاد در روزنامه ها شروع شد ولي کلنل اعتنايي نکرد و به کار خود ادامه داد و از هدف مقدس خود - که اعتلاي هنر موسيقي وطنش بود - دمي بازنايستاد. از او در سال 1312 خواسته شد که در ميهماني دربار به افتخار وليعهد سوئد در اتاق جنب ناهارخوري به هنگام صرف شام شاهانه با ارکستر مدرسه ساز بزند و وقتي نپذيرفت و پيشنهاد کرد در يکي از سالن هاي دربار به منظور استماع ارکستر، کنسرتي بدهند و با اين پيشنهاد او مخالفت شد چاره يي جز دريافت ابلاغ خانه نشيني نداشت. از اين زمان بود که کار دانشگاهي را شروع کرد. درس هاي تلفيق شعر و موسيقي، تاريخ موسيقي، عروض نو، تاريخ هنر، آيين نمايش و زيباشناسي از درس هاي ارزنده او هستند و کتاب هايي که بدين منظور تاليف و چاپ کرده است بهترين شاهدند.موسسه باستان شناسي را پايه گذاري کرد و تا آخر کار دانشگاهي ا ش رئيس اش بود. با اين کار و تربيت فارغ التحصيلان و عالماني در اين زمينه، کمک مهمي به باستان شناسي و بي نيازي نسبي مملکت از باستان شناسان خارجي کرد. در زمان جنگ بين الملل دوم ضمن حفظ مقام استادي دانشگاه، رياست اداره موسيقي کشور و هنرستان عالي موسيقي و موسيقي راديو به او تفويض و در سال 1324 فرمان رياست اداره کل موسيقي کشور به نام او صادر شد. اين بار در سال 1325 ظاهراً مترقيان او را از اين سمت برکنار کردند و پرويز محمود را به جاي او گذاشتند. او در نامه يي به دکتر قاسم غني در تاريخ 28 دي ماه 1326 نوشت؛ «مي دانيد که محمود را توده يي ها آوردند، زيرا توده يي ها موسيقي سمفونيک را که هنوز توده هاي آلمان و امريکا و فرانسه هم نمي فهمند، دوست داشتند. بعد از توده يي ها، چون پدرش محمود محمود نماينده مبارز ملي است، هيچ وزير فرهنگي فکر نکرده است که چرا موسيقي ايراني بايد از آنجا طرد شود و برخلاف برنامه فرهنگ، فقط موسيقي فرنگي تعليم داده شود؟» و بعد از شرح علل عدم تمايل خود به قبول رياست انجمن موسيقي ملي که در حال انحلال بود و گل گلاب و دکتر اديب و خالقي اصرار داشتند که کلنل دوباره دستي از آستين درآورد و کاري بکند، نوشته است؛
رشد ملي ايران تقديم به هموطنان گرامي
از نظر مبارزه سياسي باز جنبش ملي کردن نفت به او قدرت داد و در تابستان 1330 شروع به ساختن سمفوني نفت کرد که با تار مي زد و من حفظ مي کردم و مي خواندم و او مي نوشت.
اين اثر را آخرين آفريده موسيقي کلنل مي توان دانست. خود کلنل در اين باره در نامه يي که به اداره کل انتشارات و تبليغات نوشته است و تاريخ همان سال را دارد، چنين مي نويسد؛ «در اين دو سالي که مبارزات استقلال طلبانه ايران شروع گشته و مستمسک آن نفت بوده است، فرزندان اين آب و خاک با دلاوري ها و جانبازي هاي خود موفقيت هايي به دست آورده اند که موضوع نفت در درجه دوم و سوم واقع گشته و اميد مي رود که طي اين مبارزه استقلال واقعي، نفت و بسياري از مشکلات ديگر ما به نفع خود ما حل و فصل گردد. بديهي است که هرچه صميميت و اتحاد ملت بيشتر گردد، زودتر و بهتر به نتيجه قطعي خواهيم رسيد. سرافرازي و افتخار در اين موارد، نصيب کساني است که براي تعميم حق و عدالت استوار و پابرجا تا به آخر از اين اصل کلي عدول ننمايند و همواره بتوانند در مقابل وسوسه ها و غرايز حيواني خود مقاومت نموده، ديو نفس را در زنجير بدارند. من نيز که 66 سال پرورده دامان اين مام گرامي هستم و عمري در راه هنر نهاده و اندوخته هاي خويش را داده ام، خوشبختم که در اين مبارزه آشکار روان من نيز شرکت جسته، لحظه به لحظه و قدم به قدم در هر کجا با مبارزان بوده، به شور آمده، پيش رفته، ضربه ها زده، زخم ها خورده، فريادها کشيده، اشک ها ريخته، غم و ترس و حرمان ها داشته، ولي هيچ گاه مايوس نبوده و پاي از جاي پس نکشيده ام. اين شور ملي مرا تحريک کرد، قدرت از دست رفته من بازآمد. اکنون خاطرات اين مبارزه را با قلم اصوات به هم مي پيوندم. تاريخچه شقاوت ها و فداکاري ها برجسته و صدادار مي گردند. دلم مي خواهد احساسات ذهني من عيني گشته و در تمام خانواده هموطنان عزيز توزيع گردد. گرچه به زبان ساده يي نيست و با نظرهاي خاص هنري توام است، ولي اميد است مقبول طبع صاحب نظران افتد. اين قطعات را اگر توفيق افتد و عمر باشد خيال دارم خود اجرا نمايم در تحت عنوان کلي «رشد ملي ايران» و نام هاي خصوصي، که هر يک تمثالي از واقعات و حادثات ملي است و به وسيله آن اداره تقديم مبارزان رشيد خلق ايران مي نمايم.» آخرين مقام دولتي او رياست شوراي عالي موسيقي راديو در سال 1342 بود و در سال 1344 از خدمات دانشگاهي بازنشسته کردندش. گويا اين بيکاري بيش از بيکاري هاي قبلي به جان او صدمه زد زيرا بلافاصله به بيماري زونا گرفتار شد که تا آخر عمر با درد آن دست به گريبان بود. در بهمن 1350 عنوان استاد ممتازش دادند و اين آخري تجليل از کلنل بود که صورت گرفت و در هتل هيلتون تهران مجلسي به افتخارش برپا کردند. وزيري سرانجام در بامداد روز يکشنبه هجدهم شهريورماه 1358 در 93 سالگي در بيمارستان جم چشم از جهان بست و در مقبره خانوادگي به خاک سپرده شد.
آميختن آرزوهاي ملي در قالب هنر
اهميت نقش کلنل در فرهنگ هنر ايران، هم آميختن آرزوهاي ملي در قالب هاي نو هنري با زبان اصيل موسيقي ملي است. شعر به عنوان بزرگترين هديه ايراني به جامعه هنر انساني تنها با موسيقي کلنل براي اولين بار تلفيق درست يافت. مکتبي نو در موسيقي و آموزش موسيقي ايجاد شد و براي تدريس آن کتاب ها تدوين و براي اجراي آن ارکستر تربيت کرد و قطعاتي ساخت. تکنيک نوازندگي تار کمال يافت. وي اولين کسي است که براي آموزش موسيقي ملي و اجراي آن دستور ويولن و دستور تار به زبان فارسي نوشته است.
سرودهاي مدارس با اشعار فردوسي متداول شد.
وي موسيقي ايراني و گام ايراني را تعديل مساوي کرد و گام را به 24 ربع پرده مساوي تقسيم کرد و بر اساس آن براي اولين بار چند نوايي يا «پلي فوني» و هماهنگي (هارموني) در موسيقي ايراني توسط او راه يافت و اجرا شد. از آن زمان حتي در موسيقي مصر گام 24 ربع پرده مساوي تقسيم شده متداول گشت. خواه فيزيکدانان به سبب اختلاف کوماهاي پرده ها اين تعديل مساوي را بپذيرند يا نپذيرند، کاري که باخ در موسيقي غرب کرد و ديگران پذيرفتند، او نيز در موسيقي ايران اجرا کرد و بر آن روال موسيقيدانان ايراني در اجراي موسيقي ايراني ولو باز به ابتذال نزديک شده يا نشده باشد، اجراي ربع پرده يي مي کنند.
گسستگي فواصل نغمات از ابتکارات کلنل است. براي ما که در گذشته محال بود در آهنگ هايمان از فواصل چهارم و پنجم درست تجاوز کنيم، فرم تازه يي خلق شد و يکنواختي موسيقي قبلي ايراني در کارهاي او از بين رفت. تابلو موزيکال ها، اپرت هاي او براي موسيقي ايراني نوآوري ويژه يي بود. سعيد نفيسي درباره تابلو موزيکال «نيم شب» يا «روياي حافظ» که در سال 1304 اجرا شد، مي نويسد؛ «من نمي توانم «نيم شب» را تشريح کنم، زيرا که قلم هرچه قادر باشد در موقع توصيف الحان موسيقي عاجزتر از هميشه خواهد بود. تا کسي آن را نشنيده باشد، هرگز آنچه را من حس کرده ام احساس نخواهد کرد. شعرا براي جلب توجه خوانندگان حساس خود به تمام مناظر دلفريب و الحان روح افزا دست زده اند. صداي فرود آمدن زمزمه باد درختان، جريان آب هاي الماسي رنگ جويبار، امواج لرزنده درياهاي خروشان، ناله مرغان زندباف، ضربان دل هاي نوميد از عشق و تمام نغمات دل انگيز را گرفته اند ولي هيچ يک از ايشان نتوانسته است سرودي مثل «نيم شب» بسازد. چقدر خوشبخت است اين حافظ غزلسرا... اين شاعر سرشار از احساسات رقيق که اشعار او را در زير وبم هاي «نيم شب» مي خوانند.»سعيد نفيسي پس از تفسير موسيقي نيم شب کلنل به ويژه در مبحث تلفيق آن با شعر در تمام کلمات و مصرع ها، در پايان چنين مي نويسد؛ «... ولي اگر حافظ شاعر شيرين سخن ما در اين زمان مي بود معتقد مي شد که غير از خنده و جام مي و زلف گره گير، چيز ديگري هم هست که در شکستن توبه ها کمک مي کند و آن آهنگ موسيقي «نيم شب» است. بلکه بالاتر؛ اگر خنده و جام مي باشد و زلف گره گير هم باشد ولي نغمات «نيم شب» نباشد، توبه من نمي شکند. براي شکستن توبه من لازم است که موسيقي «نيم شب» و ارکستر مدرسه عالي موسيقي هم باشد.»
تجسم لطايف روح حافظ
از راه حنجره و انگشتان سحرآميز
حيدرعلي کمالي شاعر آن زمان مي نويسد؛ ... «نيم شب» مرا به لطايف روح خواجه آشنا مي کند. اوست و تنها او که مي تواند افکار يک شاعر را از راه حنجره و انگشتان سحرانگيز خويش تجسم دهد و هم اوست که مي تواند آثار معنوي گفتار گوينده را در شنوندگان ايجاد کند و بالاخره بايد گفت همه قطعاتي که وزيري به موزيک گذارده است، از چگونگي قضيه رودکي و اميرنصر ساماني حکايت مي کند.براي درک بهتر کارهاي موزيک کلنل و شيوه ساخت قطعات او بايد به کتاب «سرگذشت موسيقي» خالقي مراجعه کرد. خالقي در بخشي از کتابش مي نويسد؛ «... موسيقي وزيري را تاکنون همه کس درنيافته است. کساني که سي سال پيش اين آهنگ را با ارکستر مدرسه موسيقي وزيري شنيده اند چيزي در خاطر دارند ولي نسل جوان از آن بي خبر است زيرا اين قطعه و نظاير آن در صفحه ضبط نشده است که استماع آن براي آنها مقدور باشد. نظير اين آهنگ ها را بايد ارکستري اجرا نمايد که نوازندگانش مايه کافي از علم موسيقي داشته و به موسيقي ايراني هم کاملاً آشنا باشند. متاسفانه در اين سي ساله، هر وقت هنرجويان مدارس موسيقي به آنجا رسيده اند که از عهده تشکيل چنين ارکستري برآيند، برنامه مدارس مزبور تغيير کرده و روش ديگري پيش آمده که زحمت هاي گذشته بي نتيجه مانده است.»... خالقي بعد به کار تاسيس هنرستان موسيقي ملي و آرزوهايش در شروع اين کار اشاره مي کند و در پايان مي نويسد؛ «... آرزومندم که اين بار منظور حاصل شود و ميوه هاي آن، کام اهل ذوق را شيرين کند. اگر اين بار توفيق يار آمد که اسباب بسي اميدواري است، ولي اگر نشد جاي آن دارد که نااميد شويم. اين پرونده را ببنديم و بگوييم که اين مملکت جاي اين کارها نيست. اما خدا چنين روزي پيش نياورد،»دلم نمي آيد پاسخ خالقي اين شاگرد صديق و انسان هنردوست و ميهن پرست را از زبان خودش نياورم. در جايي ديگر در کتاب «سرگذشت موسيقي ايران» مي نويسد؛ «هر کس دوران عمرش بيشتر است، خاطرات گذشته اش هم زيادتر است. ملت هاي کم سابقه و جديد، گذشته يي نداشته اند که خاطره هايش را به ياد آورند. ولي ملت کهنسالي چون ايران که طول زمان تاريخ بزرگي برايش به يادگار گذارده، هر ورقي از آن را بگشايد، مملو از يادبودهاي تلخ و شيرين گذشته است. براي جوانان، چون در اميد و آرزو زندگي مي کنند، ياد گذشته مفهومي ندارد.ولي همين که برف پيري بر سر نشست و اميدها به نااميدي و آرزوها به نامرادي رسيد، خوش ترين لحظات زندگي، يادآوري گذشته هاست.»در پايان سخن، اين واقعيتي است که مي بينيم در هر حال اين هنر ملي کشور ماست که ما را براي او و او را براي ما زنده نگاه داشته است و در عرصه هنري ظاهراً چهار تن جلوه مخصوصي دارند، که مي توان به ياد آنان خوش بود و به زندگي آينده هنري کشور اميدوار.اشتباه نشود من از برتري صحبت نمي کنم، بلکه از جلوه خاص سخن مي گويم.از اين چهار تن يکي فردوسي است، که در زنده نگاه داشتن زبان پارسي و پروراندن برگزيدگاني که ملت و با او ميهن و زبان و آيين به نام آنان و ياد آنان احساس غرور و همبستگي کند، يکتاست.يکي هم حافظ است، که در کمال بخشيدن به زبان و شعر و تغزلي آن هم در اوج فهم فلسفي و در مبارزه با آيين حاکم و اشاعه مذهب عرفان ايراني بي مانند است.يکي کمال الملک غفاري است، نقاش بزرگ و مربي نيکنامي که واقعاً ديدگاه خاطره هر ميهن دوست ايراني است. با طرح هاي محکم خود در نقاشي بر اساس اعتقاد به دو اصل مسلم حقيقت و زيبايي و انتخاب رنگ و نور درست، آثاري کم نظير براي ملت ايران به جاي گذاشت. مدرسه او مکتب سقراطي بود و نه فقط مکتب نقاشي. نقاشي مدرن ايران بدون او شايد وجود نمي يافت.و بالاخره يکي هم کلنل وزيري است که در احياي موسيقي ايراني و گسترش آن بر پايه موسيقي تعديل يافته در قالب هاي نو و ايجاد مکتب صحيح و بزرگداشت هنر و هنرمند ايراني و خلق سبک ماندني بي نظير است.اين چهار تن و البته بزرگاني ديگر در رشته هاي فلسفي و رياضي و علوم به تنهايي آن قدر آثار جاودان در هنر و علوم به جاي گذارده اند که به عنوان تخته نجات، نسل فعلي و نسل هاي آينده، در گرداب هاي هائل و بيم موج و شب تاريک تاريخشان به کار آيد.
برگرفته از هنرو موسیقی

